تبليغاتX
قدم - از جنوب چه خبر ؟
قدمی به جلو
پنج سالی بود که به اونجا نرفته بودم ؛انگار شهدا مرا جواب کرده بودن ؛ یه دفعه ای مثل اینکه در بهشت رو باز کردن گفتن بفرما.  ساختمونای قدیمی خوابگاهها توی دو کوهه  خیلی عوض شده بودن ؛دیگه انگاری از اون حال و هوای با حالش در اومده بودن؛شلمچه هم شده یه زیارتگاه بزرگ؛طلائیه هم اگه سه راه شهادت رو نداشت برای عموم مردم غیر از یه ساختمان (حسینیه،یادمان، زیارتگاه) که ساخته شده. شاید دیگر رنگ و بوی دیگری نداشت اما بوی شهادت و ایثار را،بوی غربت را، بوی کربلا را،بوی خوش معنویت را از رملهای داغ فکه خوب میشود احساس کرد وقتی از راه باریکه ای که برای رسیدن به قتلگاه شهدا داری عبور می کنی احساس می کنی از یه معبر داری میگذری انگاری تو زمان جنگ تو خط مقدم داری راه میری، داغی هوا وداغی رملهای زیر پا آدم رو یاد کربلا ویاد تشنگی میاندازه،خدا شهدای فکه رو با اربابشون امام حسین محشور کنه انشاء الله،واقعا جهاد توی فکه خیلی شبیه کربلا بوده ، تشنگی ،غربت ،ایثار ،فداکاری،عطش،بیابان،بی سرپناهی ،گرمازدگی ،سوختن و تاول زدن پاها و...  .یاد آوینی هم بخیر.

+ نوشته شده در  بیست و دوم فروردین 1387ساعت 21  توسط محمد ف ک | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ متعلق است به یک جوان ایرانی امیدوار به آینده ای روشن

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
پیوندها
ایمان
علی کوچولو
احسان
برادرانه
منتظران معشوق
فقط خدا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM